شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

همچنان صیاد را صحرا به صحرا می کشند

آهوان مست جور چشم او را می کشند

 

زیر بار عشق قامت راست کردن ساده نیست

موج ها باری گران بر دوش دریا می کشند

 

قصه ی انگشتری بی مثلم اما بی نگین

دوستان از دست من شرمندگیها می کشند

 

قامتم هر قدر رعناتر شود ، خورشید و ماه

سایه ام را بیشتر بر خاک دنیا می کشند

 

شرک موری بود بر سنگ سیاهی در شبی

چشم های ما فقط " رنج " تماشا می کشند

 

فاضل نظری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 اسفند 1396 7:23 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:480092

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396